این ها غم های کوچک اند منصوره سر روی شانه ی خودت بگذار
*نه صورتی دوست داشته ام هیچوقت ؛نه کشته مرده ی پاستیل و شکلات بوده ام نه از سوسک ترسیده ام
و هیچ کدام از این ها را مغایر با ظرافت زنانه نمیدانم .
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
هروقت هرجا از کسی تعریف کردم یا توی ذهنم و یا گفتگو هام برای اون یه جایگاه ِ خاص یا جدا درنظر گرفتم
بلافاصله تمام تلاششو کرده که بگه ذهنیت من غلطه
[.]
*از باب الرضاتا ایستگاه اتوبوس یه مسیری رو باید پیاده برم! و این تیکه دقیقا با مرگ برای من برابری میکنه از بس کسبه ی اون اطراف چشم پاکن حال آدم بهم میخوره!خدا کاسبیشون رو پر برکت کنه واقعا!
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
میفرماید: در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن
سرخوش آمد یار و جامی برکنار طاق بود :-)
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
از قدیم گفته اند و خوب هم ؛ که :عظیم ترین دروازه های ابر شهر های جهان را میتوان بست اما دهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش را در راستای تولید مفید یا در خدمت به ملت،میهن،فرهنگ،جامعه و آرمان به کار گیرد حتی برای لحظه ای نمیتوان بست
[چهل نامه ی کوتاه به همسرم_نادر ابراهیمی_صفحه ی 39]
میگفت کاش هیچ وقت هیچ کس نداندکه چه اندازه دوستش داریم اگر این دانستن منتهی به آزارمان شود
*بی عمر زنده ایم.
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد...
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
رفیقِ روزهای سخت
رفیق ِ سخت ِ روزها
تولدت مبارک
*فرمودند تعریف نکنیم ازشون؛چشم !
[آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی
بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت(سعدی)]
برای تو به ایجاز بسنده کردم آنقدر که موجزی و معجزه
:)
اذان گفتند؛ قدم ِخیر تو به دنیا رسید
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
توی هربحثی وقتی خودش صرفا خودش چیزی رو قبول نداره
پای جنسیت رو وسط میکشه و میگه چه معنی داره دختر فلان؟
خدایا جدی بدهکاری به جمعیت اناث...
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
من اونی که اومد گفت عطر و ادکلن کادو ندید به هم دیگه رو حلال نمیکنم
ایشالا که به زمین گرم بخوره :-/
[به شیشه ی خالی ادکلنش خیره میشود]
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
بعد یه مرحله ای تو زندگیته که دنبال اثبات خودت به بقیه نیستی میذاری با برداشت خودشون تنها باشن..
دیگه زور نمیزنی بهشون بفمونی دارن راجع بهت اشتباه میکنن
میشینی نگاه میکنی بهشون میذاری حرف بزنن تموم کنن
*میم:خوبه که برداشتت از من محدود به حرفهایی بود که از بقیه میشنیدی رفتنتو آسون کرد ;)
*ف:خوبه که در حقم بدی کردی اینجوری دلم تنگ نمیشه واست دیگه
***[گریز از مرکز]
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
نمیتونم آمار بخونم مبحث امداد های غیبی دینی سوم دبیرستان مگر به کمکم بیاد
بیاید یه کوچولو دلداری بدید
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
دستهام گوشاش رو میگرفت که صدای فریاد ها رو نشنوه
اما خودم همه چیز رو میشنیدم...
هیچکس دستشو روی گوشهای من نذاشت
چشم هامو بستم...
[به اندازه ای که توان داشتم واقعیت رو تحقیر میکردم]
*زمزمه های طلاق اون زمان بیشتر از هر وقت دیگه ای شنیده میشد و جدی بود ...
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
بخواب ناتانائیل بخواب....
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
آن وی عامل کچلی و کم مویی دست ِ کم پنج نفر است
ماهی یکبار شانه هایش میشکند
آن وی عامل ورشکستگی پدر خانواده است:-|||
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
کلافه - گیج- عصبانی- ناراحت -
همین .
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۶
امتحانمو یه جوری ننوشتم که استاد حتی با 9 و نیم بندازتم:-/
تو راه پام پیچ خورد
الانم اومدم خبرارو میخونم مسلحان رفتن تو مجلس و حرم امام تیراندازی
خدایا رودروایسی نکن
بکش منو خب؟
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
بعد از امتحان توی خوابگاه روی تختم وقتی چشمم افتاد به اخبار درد پام یادم رفت ...
تموم نمیشد هی چک میکردم هی غصه میخوردم ...دلشوره داشتم خیلی زیاد
سر درد و چشم درد مهمونم شدن چشمامو بستم توی خواب هم دلشوره داشتم وقتی بیدار شدم گوشیمو چک کردم
عکس اون نیروی خدماتی ... اون قلبمو لرزوند... بی اختیار زدم زیر گریه اشک ریختن یکم منو آروم کرد
ولی چی دل خونواده های داغدار رو آروم میکنه...
چه روز بدی بودی چهارشنبه...
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی
پاسخ :
خودمم یه پست گذاشتم در همین رابطه فکر نمیکردم بهش دچار شم:-/
برچسب:
نویسنده: آرشان کمالی