خرید بک لینک

این ها غم های کوچک اند منصوره سر روی شانه ی خودت بگذار

*نه صورتی دوست داشته ام هیچوقت ؛نه کشته مرده ی پاستیل و شکلات بوده ام نه از سوسک ترسیده ام
و هیچ کدام از این ها را مغایر با ظرافت زنانه نمیدانم .

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 7:00

هروقت هرجا از کسی تعریف کردم یا توی ذهنم و یا گفتگو هام برای اون یه جایگاه ِ خاص یا جدا درنظر گرفتم

بلافاصله تمام تلاششو کرده که بگه ذهنیت من غلطه

[.]

*از باب الرضاتا ایستگاه اتوبوس یه مسیری رو باید پیاده برم! و این تیکه دقیقا با مرگ برای من برابری میکنه از بس کسبه ی اون اطراف چشم پاکن حال آدم بهم میخوره!خدا کاسبیشون رو پر برکت کنه واقعا!

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 7:00

نوه ی دایی 8 ساله از تهران


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: چهارشنبه 31 خرداد 1396 ساعت: 7:00

پاسخ :

:))نه بابا من خودمم نمیدونستم
همین دایره مانند هاست بعد پشتش یه سنجاق کوچولو داره که میتونی به کیف یا هرچی سنجاقش کنی
طرحا و شکلاشونم مختلفه بعضیاشونم نوشته داره بعضیام نه:)

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:34

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: دوشنبه 29 خرداد 1396 ساعت: 5:34

میفرماید: در شب قدر ار صبوحی کرده ام عیبم مکن

سرخوش آمد یار و جامی برکنار طاق بود :-)



برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 5:06

پاسخ : پیشنهادتونو بندازید صندوق پیشنهاداتدر کل دوران وبلاگ نویسیم پستی ننوشتم که بخوام کسی رو مکلف به چیزی کنمارزش های من از پیش تعیین شده نیستنشما مدعیان آزادی اندیشه حتی به ابراز عقیده ی کسی هم برچسب میزنیدو حتی ابراز این عقیده رو مردود و پیرو عقیده ی مخالف خودتون رو محدود میدونید بهرحال هرگز اص

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 5:06

جین:تا به حال عبارت زن داغون به گوشت خورده؟ *:البته که شنیدم جین:خب من به اندازه ای داغون بودم که یه زن میتونه باشه من دیگه زن نبودم و نمیدونستم چطور بایدیک مرد باشم فیلم بسیار خوب بود غافلگیر کننده و بهت آور من با شنیدن دیالوگ بالا یاد زنان سرپرست خانوار افتادم هرچند توی اون صحنه و اون موضوع صا

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 28 خرداد 1396 ساعت: 5:06

*ماگم رو در نزدیک ترین فاصله ی ممکن به صورتم نگه داشتم بخار داغ نعنای معطر رو از ته دل دارم بو میکنم... **یه گردنبندی بود که من اوایل بهمن دلم رفت براش اون شب کیف پولم باهام نبود نخریدمش هفته ی بعد رفتم دنبالشنه تنها نبود که مغازه هم تغییر کاربری داده بود و مانتو فروشی شده بود.. امروز رفتیم دیدم یه

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

دخترکم از رفتن آدم ها بهت زده نشوخودت را با مرور لحظات خوبی که با آدم های رفته داشته ای آزار ندهحقیقت گاهی قلب مارا می آزارد اما غیرقابل انکار استبعضی آدم ها دچار نسیان اند در مواجهه با آن ها تو هم به فراموشی چنگ بزنبه این فکر کن انسان فانی ست ؛گاهی از زمین میرود و گاهی از قلب ِ کسی...هردو رفتن به ی

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

اونموقع از تو اکانت فاطمه نمیدونم یا چی رسیدن به اکانت من هی ریکوئست دادن و رد کردم هی گفتن چرا هی گفتم پرایوته اونقد که آدمایی که یه هفته س همکلاسیم شدن جایی ندارن توشچو انداختن که اینستای فلانی مثل نشستنش سر کلاسه میره یه جا خودشو از بقیه جدا میدونه میرسید به گوشم ولیچیزی نمیگفتمکم کم فکر کردم شای

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

از قدیم گفته اند و خوب هم ؛ که :عظیم ترین دروازه های ابر شهر های جهان را میتوان بست اما دهان حقیر آن موجودی را که نتوانسته نیروهایش را در راستای تولید مفید یا در خدمت به ملت،میهن،فرهنگ،جامعه و آرمان به کار گیرد حتی برای لحظه ای نمیتوان بست

[چهل نامه ی کوتاه به همسرم_نادر ابراهیمی_صفحه ی 39]

میگفت کاش هیچ وقت هیچ کس نداندکه چه اندازه دوستش داریم اگر این دانستن منتهی به آزارمان شود

*بی عمر زنده ایم.

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

ای پشتیبان کسی که پشتیبان ندارد...


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

رفیقِ روزهای سخت
رفیق ِ سخت ِ روزها

تولدت مبارک

*فرمودند تعریف نکنیم ازشون؛چشم !

[آخر چه بلایی تو که در وصف نیایی

بسیار بگفتیم و نکردیم بیانت(سعدی)]

برای تو به ایجاز بسنده کردم آنقدر که موجزی و معجزه
:)

اذان گفتند؛ قدم ِخیر تو به دنیا رسید

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

توی هربحثی وقتی خودش صرفا خودش چیزی رو قبول نداره
پای جنسیت رو وسط میکشه و میگه چه معنی داره دختر فلان؟

خدایا جدی بدهکاری به جمعیت اناث...



برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

من اونی که اومد گفت عطر و ادکلن کادو ندید به هم دیگه رو حلال نمیکنم
ایشالا که به زمین گرم بخوره :-/

[به شیشه ی خالی ادکلنش خیره میشود]


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد.
توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد
با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد.


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: شنبه 27 خرداد 1396 ساعت: 21:21

بعد یه مرحله ای تو زندگیته که دنبال اثبات خودت به بقیه نیستی میذاری با برداشت خودشون تنها باشن..

دیگه زور نمیزنی بهشون بفمونی دارن راجع بهت اشتباه میکنن
میشینی نگاه میکنی بهشون میذاری حرف بزنن تموم کنن

*میم:خوبه که برداشتت از من محدود به حرفهایی بود که از بقیه میشنیدی رفتنتو آسون کرد ;)

*ف:خوبه که در حقم بدی کردی اینجوری دلم تنگ نمیشه واست دیگه

***[گریز از مرکز]

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:27

نمیتونم آمار بخونم مبحث امداد های غیبی دینی سوم دبیرستان مگر به کمکم بیاد
بیاید یه کوچولو دلداری بدید


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: سه شنبه 23 خرداد 1396 ساعت: 0:27

چقدر تحلیل گر سیاسی داریم تو این مملکت و بی خبریم...

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

دستهام گوشاش رو میگرفت که صدای فریاد ها رو نشنوه
اما خودم همه چیز رو میشنیدم...

هیچکس دستشو روی گوشهای من نذاشت
چشم هامو بستم...

[به اندازه ای که توان داشتم واقعیت رو تحقیر میکردم]

*زمزمه های طلاق اون زمان بیشتر از هر وقت دیگه ای شنیده میشد و جدی بود ...

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

بخواب ناتانائیل بخواب....

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

عمه تعریف میکنه شبی که خبر شهادت محمد آقا رو آوردن و گفتن تو تنگه ی چذابه شهید شده و پیکرش تو راههروح الله ِ دوازده ماهه بیخواب میشه بی تاب میشهعمه میگفت دلم داغ داشت این بچه هم انگار از چیزی خبر داشت که اینهمه بی تابی میکرد و نمیخوابیدعمه میگفت حدودای 2 و نیم شب بود که در خونه رو زدن دلم لرزید پام

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

وسط جزوه خونیم صدای فین فین کردنش میاد بلند میشم برم سمتش ازش بپرسم چیشده؟
میبینم گوشیم میلرزه
برمیدارم میبینم نوشته نیا منصوره نیا نپرس بغلم نکن بذار گریه کنم صاد رفت بعد 4 سال رفت رفت که رفت!
شارژ ندارم جوابشو بدم توی تلگرام براش مینویسم دستمال چی بیارم برات؟
جواب میده خبر مرگت که اینقد مهربونی بیار
:)))

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

آن وی عامل کچلی و کم مویی دست ِ کم پنج نفر است
ماهی یکبار شانه هایش میشکند
آن وی عامل ورشکستگی پدر خانواده است:-|||



برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمیدهد کسگویی ولی شناسان رفتند از این ولایتدر زلف چون کمندش ای دل مپیچ کانجاسرها بریده بینی بی جرم و بی جنایتچشمت به غمزه ما را خون خورد و میپسندیج

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

کلافه - گیج- عصبانی- ناراحت -


همین .


برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: يکشنبه 21 خرداد 1396 ساعت: 21:01

چهارشنبه ۱۷ خرداد ۹۶

امتحانمو یه جوری ننوشتم که استاد حتی با 9 و نیم بندازتم:-/
تو راه پام پیچ خورد
الانم اومدم خبرارو میخونم مسلحان رفتن تو مجلس و حرم امام تیراندازی
خدایا رودروایسی نکن
بکش منو خب؟

۴ نظر

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 7:57

بعد از امتحان توی خوابگاه روی تختم وقتی چشمم افتاد به اخبار درد پام یادم رفت ...

تموم نمیشد هی چک میکردم هی غصه میخوردم ...دلشوره داشتم خیلی زیاد
سر درد و چشم درد مهمونم شدن چشمامو بستم توی خواب هم دلشوره داشتم وقتی بیدار شدم گوشیمو چک کردم
عکس اون نیروی خدماتی ... اون قلبمو لرزوند... بی اختیار زدم زیر گریه اشک ریختن یکم منو آروم کرد
ولی چی دل خونواده های داغدار رو آروم میکنه...

چه روز بدی بودی چهارشنبه...

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: پنجشنبه 18 خرداد 1396 ساعت: 7:57

پاسخ :

خودمم یه پست گذاشتم در همین رابطه فکر نمیکردم بهش دچار شم:-/
ولییییی شاید دلیل عمده ش اینه که گفتن از سمت ماها مرسوم نیست
یا شاید از واکنش طرف مقابل میترسیم؟
تو چی نظرت چیه؟

برچسب: نویسنده: آرشان کمالی تاريخ: چهارشنبه 17 خرداد 1396 ساعت: 10:36

صفحه بندی